نیم نگاهی به سیر تاریخی مفهوم روشنفکری
نیم نگاهی به سیر تاریخی مفهوم روشنفکری*
مقدمه :
نمی دانم چه رازی است که هر گاه سخن از " روشنفکری " به میان می آید ؛ به گونه ای حواشی بر متن غلبه می کنند و به جای آن که تلاشی در راستای ارائه بحثی متقن و نظری شود و مثلا به شناسایی دقیق مفهوم روشنفکری ، تعیین ذامنه مصاذیق آن و ... پرداخته شود ؛ بحث به بازگویی جنجال های گفتاری روشنفکران و مباحث فرعی و ثانویی از این قبیل می کشد .
هنگامی که عده ای " ملکم خان " را جرثومه روشنفکری می دانند و دسته ای روشنفکری را در سیمای " استاد مظهری " به تماشا نشسته اند ؛ فکر می کنم سخنی بس به غایت سنجیده گفته باشیم ، اگر ادعا کنیم در این فضای مشوش به نتیجه نمی رسیم .
نکته ای که فوقا به آن اشاره شد ؛ نقاب از چهره چند نکته کلیدی می گشاید و سوالاتی را در پیش روی ما قرار می دهد که پاسخ های ما به بس نقشی حیاتی در تعیین سرنوشت روشنفکری در تلقی ما دارد .
به راستی آیا دامنه روشنفکری این قدر وسیع است که هم شامل ملکم خان شود و هم استاد مطهری ؟ به عبارتی آیا روشنفکری چتری است برای دو نفر ؛ آن هم دو نفری که به غایت فاصله با هم ایستاده اند ؟ اگر این چنین است آیا نباید قائل به یک تطور مفهومی شویم و در تلاش برآئیم تا خط سیر آن را تصویر کنیم ؟ یا نه این چنین نیست بلکه از آن جا که روشنفکری در نزد عامه مردم نوعی شان اجتماعی برای ملازمان آن است هر کس کوشیده است مقتدای فکری خود را به این عنوان بخواند .
آری ، توجه به اختلاف مصادیق روشنفکران سوالاتی از این سنخ و قبیل را به ذهن متبادر می کند ؛ اما آن چه مهم است ، این است که برای ارائه پاسخ های موجه و نظام مند به این پرسش ها ابتدا باید به دنبال بازشناسی مفهوم روشنفکری باشیم .
از آلمان تا فرانسه :
حداقل برای کسانی که مطالعاتی اجمالی درباره روشنفکری دارند ؛ پوشیده نیست که روشنفکری به دست اندیشه های اومانیستی از شکم اروپای قرن 18 متولد شد . به عبارتی روشنفکری پدیده ای است که در قرنی شکل می گیرد که نزد مورخان به عصر روشنگری معروف است .
روشنفکری نیز مانند هر پدیده تاریخی دیگر تحت تاثیر فضای زمانی خود شکل گرفته است ، از این روست که اگر قائل به آن باشیم که محیط شکل گیری پدیده ها ، تعیین کننده شاکله های اصلی آن هاست ، باید برای شناخت روشنفکری ، اهتمامی ویژه در شناخت عصر روشنگری داشته باشیم ؛ لکن از آن جایی که با مشکله ضیغ مقال مواجهیم به طور کلی می توان گفت که جهان نگری عصر روشنگری ، بیان تئوریک و منسجم اندیشه های اومانیستی است که از رنسانس تا امروز ، روح تاریخ جدید غربی را تشکیل می دهد .
اندیشمندان عصر روشنگری که خود را در مقابل عصر تاریکی و در جبهه مقابله با اندیشه های آن زمان می دیدند ، مثلث مولفه های اصلی بنیادهای سیاسی اجتماعی آن عصر یعنی مذهب ، قدرت و خانواده را مورد هجوم فکری قرار دادند و سه مولفه آزادی ، برابری و توسعه را جایگزین بنیادهای قبلی کردند .
گذشته از این ، متفکرین عصر روشنگری با نگاهی تحویلی و تقلیل گرایانه به تلقی نوینی از سه مفهوم کهن یعنی عقل ، طبیعت و پیشرفنت دست یافتند و بر مبنای آن به ارائه منظومه فکری جدیدی پرداختند . نگاهی اجمالی به تلقی این متفکران از این سه حقیقت ما را با جهان بینی آنان آشناتر خواهد کرد :
الف ) عقل : عقل در منظر فلاسفه عصر روشنگری همان عقل متعارف و جزوی نگر بشری است که بر مبنای دیدگاه کانت تکیه بر چنین عقلی نیاز به راهنمایی الاهی جوهره روشنگری را تشکیل می دهد . اندیشه اصالت عقل بشری در مقابل وحی و به تبع آن طرح انگاره بی نیازی انسان از راهنمایی الاهی در ابتدای تاریخ جدید غرب و رنسانس ظهوری صریح داشت که در آثار نویسندگان عصر روشنگری بسط یافت .
ب ) طبیعت : در اندیشه عصر روشنگری طبیعت به عنوان یک موجود دارای صورت ریاضی که به روش تجربی قابل درک است و با هدف تصرف در آن مورد مطالعه قرار می گیرد . در جهان بینی این فلاسفه کل عالم در همین عالم حس و ماده خلاصه می شود و بر این عالم نظمی مکانیکی و ماشینی سیطره دارد که با عقل متعارف بشری قابل درک است فلذاست در همین " کل عالم " هیچ امر رازآلودی وجود ندارد و باید علت تمام پدیده ها را در همین عالم جستجو کرد . در اساس " طبیعت " از آن رو اصالت می یابد تا ماوراطبیعت به فراموشی سپرده شود . گفتنی است فیلسوفان عصر روشنگری ، تئوری درک ماشینی عالم را از رنه دکارت فیلسوف شهیر فرانسوی به امانت گرفته اند .
ج ) پیشرفت : برداشت مشترک متفکرین فرن 18 از مفهوم " پیشرفت " بهبود وضعیت معیشتی و گسترش سیطره بشر بر طبیعت بود . در عصر روشنگری ما برای اولین شاهد پدید آمدن درک تاریخ بر مبنای جریانی از ترقی و پیشرفت مداوم هستیم .
حال با توجه به مطالبی که گفته شد ، می توان به این نکته ظریف اشاره کرد که تاثیر این مفهوم سازی ها ، زمینه را برای ظهور روشنفکری فراهم آورد به این معنا که با توجه به تلقی رایج از عقل و هم چنین طبیعت که لازمه لاینفک آن نفی ماوراطبیعت است ، دیگر مباحث پیچیده متافیزیکی که با بهره گیری از عقل تجریدی در پی فحص اسرار عالم بالا بود ، بی معنی می شد ؛ به عبارتی دیگر عقلانی ترین علم که در پی فهم اعلا درجات حقیقت بود ، دیگر روشی مهمل داشت و از گستره عقل خارج بود و در پی امری واهی بود . بر مبنای همین انگاره بود که صورت تنزل یافته ای از تعقل که مبتنی بر حوزه عقل متعارف بشری بود ، در میان آمد . طیف وسیعی از متفکران که بر مبنای این نظام فکری می اندیشیدند و جهان را با تکیه بر تلقی دکارتی از طبیعت و با تعریفی ساده و خالی از هرگونه رازآلودگی و ابهام تبیین می کردند ؛ روشنفکر نام گرفتند .
آن چه شایان عطف توجه است ، تقلیل گرایی های این متفکران در مفهوم سازی از سه حقیقت فوق الذکر است . اینان از سویی از عقل به عقل جزوی نگر بسنده کرده اند و عقل تجریدی و ... را به فراموشی سپرده اند و از سوی دیگر پیشرفت را در توسعه مادی خلاصه کرده اند و تعالی معنوی را بی اساس انگاشته اند . فیلسوفان عصر روشنگری هم چنین با نحو تلقی که از طبیعت ارائه می دهند ، خود را مجبور به بسندگی در علل قریبه پدیده های این عالم می کنند .
آن چه تاکنون به قلم آمد ، بیان نحوه پدیداری هسته اولیه مفهوم روشنفکری به معنای Enlightenmet است که در ایران صدر مشروطه با عنوان منور الفکری ترجمه شد ؛ اما بعد ها در جهان غرب شاهد ظهور لفظ فرانسوی Intellectuall هستیم که این لفظ در ایران دهه 20 که جریان های چپ در صحنه فکری کشورمان ظاهر شدند به روشنفکری ترجمه شد .
درباره نحوه پیدایی و چگونگی شکل گیری این طیف از روشنفکران باید گفت که تا قبل از بروز و ظهور این طیف ، غالب روشنفکران به منزله سناریست هایی بودند که تئری هایی را طرح می کردند و طبقه خاصی از اجتماع آن را اجرا می کردند ؛ اوج این نحو از روشنفکری را در انقلاب فرانسه می توان ملاحظه کرد که در آن طیقه بورژوازی با پذیرش آرا روشنفکران به تغییر نظام سیاسی اجتماعی دست زدند ؛ بعد از انقلاب فرانسه و در قرن 19میلادی بود که روشنفکران نسل جدید از طرفی در عرصه نظر ضمن نقد مجموعه اندیشه هائی که منجر به انقلاب فرانسه شد به طرح اندیشه های سوسیالیستی پرداختند و از طرف دیگر و در عرصه عمل به سناریست هایی تبدیل شدند که بازیگری نقش اول را به خود اختصاص می دادند . نقطه آغاز این جریان محاکمه کاپیتان دریفوس فرانسوی به اتهام جاسوسی برای آلمان ها بود که مورد اعتراض تعدادی از متفکران قرار گرفت که در مخالفت با دولت آن محاکمه را یک محاکمه سیاسی اعلام نمودند . در صف اول این معترضان امیل زولا قرار داشت که با نگارش نامه ای به رئیس جمهور با عنوان " من متهم می کنم " دولت و دستگاه قضایی را زیر سوال برد . این حرکت روشنفکران که به از عرصه کتاب و کتابخانه خارج شده و در موضوعی اجتماعی به مخالفت با دولت پرداختند و موفق نیز شدند ، زمینه شکل گیری نسل جدیدی از روشنفکران را به وجود آورد که بعدها به صورت یک سنت در فرانسه نهادینه شد و بر سایر جوامع نیز رسید .
دین در عصر روشنگری :
همان طور که پیش از این اشاره شد ، متفکران عصر روشنگری با بازشناسی سه مفهوم بنیادین به ارائه جهان بینی نوینی پرداختند که از قضا با دین هم به هیچ وجه سازگار نمی افتاد . در فضای عصر روشنگری که جهان بینی مذکور هر روز غلبه خود را بیشتر می کرد و می رفت تا اذهان عموم مردم را در چنبره اصول کلی خود بگیرد ، مقاومت سنت های مسیحی باعث ظهور جریانی چدید شد که چون از سویی نمی توانست در برابر هجوم فکری عصر روشنگری مقاومت کند و از سویی دیگر نمی خواست بنیان های مسیحیت در جامعه از دست برود ، دست به ارائه قرائتی نوین از دین زد که تمرکز مباحث آن به جای حقانیت دین ، کارکردهای روان شناختی و جامعه شناسانه دین بود . در این تلقی بود که دین به جای آن که ارائه دهنده یک تفسیر مطابق با واقع جهان باشد ، یک افسانه و اسطوره است که پیروانش با تن در دادن به آن خود را در قبال زشتی و کژی های این عالم آرام می کنند . به عبارتی چون این جهان در حقیقت زشت و مملو از شرور است ، ادیان به میان آمده اند تا حس خوش سکنایی را به انسان ها تزریق کنند . پیامبران نیز در این میان حامل اندیشه های درست نبوده اند بلکه فقط اندیشه های کارساز آورده اند . دین در این دیدگاه نوعی ادبیات خاص و دلربا را به میان می آورد تا تصویر های ذهنی انسان را به این عالم اسناد دهد و چون خبری از استدلال و معرفت نیست ؛ پس هر قصه ای که همان حقیقت ادیان است ؛ در جای خود محترم است .
عبرتی تاریخی :
این یک امر بدیهی است که دو امر متضاد هرگز با هم سازش نمی پذیرند مگر آن که یکی از طرفین تعارض تقلیل داده شود و نیز پر واضح است که امر تقلیل داده شده دیگر همان شی سابق نیست . به معنای دقیق کلمه این اتفاق در روشنفکری دینی اروپایی افتاد و طرف دین تقلیل داده شد یا به عبارتی قرائتی نوین از آن ارائه شد و حقیقت خود را از دست داد . امروز آن چه مهم است این است که روشنفکران دینی که در ایران داعیه دار آشتی تدین و تجددند در پی ارائه یک قرائت نوین از اسلام هستند و در پی پیمودن مسیر روشنفکران دینی اروپا برآمده اند .
--------------------------------------------
(*) این مقاله را تقدیم می کنم به دوست و برادر عزیزم آقای مهراد زمانی و همسرگرامیشان .
بعد نوشت : این مرقومه مقاله ای است که برای نشریه " پنجره " نوشته شده بود اما نمی دونم چی شد که از چاپ جا موند . شاید قسمت این بوده رضیتُ برضاک یا الله .


